تبليغاتX
تمام هوس‌های من

یک سالن. دو نفر روی نیم‌کتی نشسته‌اند و پشت‌شان به تماشاچی‌ها است. یکی از آن‌ها دارد روزنامه‌ای می‌خواند و دیگری دارد از پاکتی چیپس می‌خورد. چند لحظه‌ای فقط صدای خوردن چیپس می‌آید و صدای ورق زدن روزنامه... همین. بعد از مدتی مردی میان‌سال وارد سالن می‌شود. آرام وارد می‌شود. و وقتی به نیمه‌های سالن می‌رسد. سرش گیج می‌رود. تلوتلو می‌خورد و همان‌جا دراز به دراز می‌افتد روی زمین. معلوم نیست که مرده است یا زنده. کمی بعد آن نفری که داشت چیپس می‌خورد سرش را می‌چرخاند و به مرد مرده نگاه می‌کند. همان‌طور که نگاه می‌کند آرام چیپس می‌گذارد توی دهانش می‌جود. صدای جویدنش بلندبلند به گوش می‌رسد. این صدای جویدن باید خیلی بلندتر از حالت عادی باشد. یک صدای جویدن با ملچ‌ملوچ کردن‌های ناخوشایند و شکستن چیپس زیر دندان. بعد خیلی خونسرد همان‌طور که دارد به مرد مرده نگاه می‌کند می‌گوید:

 

1: به‌نظرت این چشه؟

2: کی؟

1: یه آدمی این‌جا افتاده. روی زمین افتاده.

2: ولی وقتی ما این‌جا نشستیم کسی این‌جا نبود.

1: وقتی ما نشستیم کسی این‌جا نبود.

2: ما هر روز می‌شینیم این‌جا و هیچ‌وقت هم کسی این‌جا نیس.

1: آره. هر روز می‌شینیم این‌جا و هیچ‌وقت هم کسی این‌جا نیس. توی خونه هم هیچ‌کی نیس.

2: الان چیزی می‌بینی؟

1: یه چیزی افتاده روی زمین. شکلِ یه آدمه.

2: ولی ممکنه آدم نباشه.

1: ولی شکل آدمه. مثل یه مَرده.

2: خیلی وقته که چشمم به یه مرد نخورده. تو یادته آخرین بار کی یه مرد دیدی؟

1: یادم نمی‌آد. این روزها آدما از این جور چیزها نمی‌بینن.

2:...

1: آدم همه‌جور چیزی می‌بینه الا یه مرد. یادم نمی‌آد آخرین بار کی یه مردی که مرد باشه دیدم.

2:...

1: اصلن یادم نمی‌آد که دیدم یا ندیدم.

2:...

1: ولی این‌یکی شبیه یه مَرده. شاید هم به‌خاطر اینه که دراز کشیده روی زمین.

2: بابام یه مرد بود.

1: راستی‌راستی یه مرد بود.

2: هنوزم یه مرده.

1: همیشه یه مرده.

2: تنها مردی‌یه که می‌شناسم.

1: تنها مردی‌یه که می‌شناسم.

2: خیلی آدم‌ها رو دیدم. خیلی جاها رفتم. خیلی آدم‌ها دیدم. خیلی آدم‌ها. همه‌جور آدمی دیدم. بابام تنها مردی بود که می‌شد بهش بگی مرد. می‌تونستی وایسی و به یکی نشونش بدی بگی این یه مرده.

1:...

2: حتا می‌شد در باره‌ش حرف زد. ساعت‌ها بنشینی یک جا و در باره‌ش حرف زد.

1: می‌شه گفت بابات تنها مردی‌یه که می‌شد جلوش وایسی و محکم بگی چشم و از هیچی‌ام نترسی.

2: بابام همه‌ی خواص مردا را داشت.

1: بابات خواص همه‌ی مردا را داشت.

2: بابام یه مرده.

1: واقعن یه مرده.

 

دو، روزنامه را ورق می‌زند. صدای ورق روزنامه باید تند تند باشد. بلند و آزاردهنده. یک هنوز دارد چیپس می‌خورد. صدای خوردن الان باید بلندتر شود. انگار وقتی ساکت هستند و حرف نمی‌زنند بیشتر این صداها به‌گوش می‌رسد. دو هنوز برنگشته که جسد مرد مرده را ببیند. یک تقریبن چرخیده رو به جمعیت و دارد به مرده نگاه می‌کند و همین‌طور چیپس می‌گذارد توی دهانش. توی یکی از گوش‌هاش هم هدفونی است از یک ام‌پی‌تری‌پلی‌یر. آن یکی هدفون آویزان است روی سینه‌. طوری چیپس می‌خورد که به گوشه‌های لب‌هاش می‌چسبد و روی سینه‌اش می‌ریزد. می‌شکند و روی سینه و پاهاش می‌ریزد.

 

1: نمی‌دونم بگم یا نه!

2:...

1: نمی‌دونم بگم یا نباید بگم؟

2:....

1: می‌خوام یه چیزی بگم.

2:...

1: فکر کنم بهتره بگم.

2: چی؟

1: الان که خوب نگاش کردم به‌نظرم می‌آد باباته.

2:...

1: یه جورایی خیلی مَرده. مخصوصن صورتش. تو، کجای بابات خیلی مرد بود؟

2: بابام یه مرد کامل بود. می‌شد یه عمر جلوش سینه‌خیز رفت و خجالتم نکشید.

1: این هم یه جورایی مرده. از اون مردا که وقتی تو تاکسی کنارشون می‌شینی، خیالت تخته که کرایه‌ت رو حساب می‌کنند.

2: از اونایی که وقتی کنارشون می‌شینی حتا اگه یه قرنم طول بکشه یه کلام حرف نمی‌زنن.

1: از اونایی که وقتی خونه‌ان، حواست باید باشه جیکت در نیاد.

2: از اونایی که همیشه یه دست‌شون رو کمربندشونه.

1: می‌خوای قسم بخورم؟ این باباته.

2:...

1: وقتی می‌گم این باباته، یعنی حاضرم قسم بخورم که همین باباته. ببین دستش هم رو سگکشه.

2: طوری که الان می‌خواد بکشه بیرون و یکی رو بزنه؟

1: وقتی می‌زنه دلت می‌خواد وایسی و همین‌طور بزندت.

2: این بابام نیست.

1: این خود باباته.

2: بابای من، این‌قدر مرده که توی خیابون دراز نکشه.

1: این یکی مرده.

2: بابام هیچ وقت این جور جاها نمی‌میره.

1: ولی خود باباته.

2: بابای من این‌جا نمی‌میره که تو وایسی بالا سرش و چیپس نشخوار کنی.

1: من چیزی نشخوار نمی‌کنم. ولی به جون یه مرد قسم این باباته.

2: بابام نیست.

1: شایدم بابات نباشه. ولی هر کی هست یه آدمی‌یه که خیلی شبیه باباته.

2: خیلی آدما شبیه بابامن ولی هیچ‌کدوم بابام نیستن.

1: حالا چی کار کنیم؟

2: چی رو چه کار کنیم؟

1: بابات رو می‌گم. چی کارش کنیم؟

2: صورتش چه جوریه؟

1: انگار یه ده روزی بیدار بوده. همه‌ش هم داد کشیده. انگار کنار آتیش بوده صورتش سوخته. دستش‌ام سیاه شده.

2: دستش یه لک سوختگی هم داره.

1: یه لک سوختگی بزرگ.

2: می‌خواست روغن‌داغ رو بریزه رو سر مامانم، ریخت رو دستاش.

1: یادمه.

2: یادت نیست. چون ندیدی.

1: یادمه. خودت برام گفتی.

2: مامانم برام گفت.

1: یادمه. مامانت برات گفت.

2: منُ حامله بود.

1: مال خیلی وقت پیشه. اون وقتا دنیا خیلی فرق می‌کرد.

2: توی دنیا یه دو سه تایی مرد پیدا می‌شد هنوز.

1: می‌شد وقتی کتک می‌خوری سرت رو بگیری که بالا که یه مرد کتکت زده.

2: حتا چیزای دیگه‌ای هم می‌شد گفت.

1: می‌شد وقتی خونی می‌شدی، وقتی دست‌وپات می‌شکست، وقتی بدنت کوفته می‌شد، بگی کار یه مرد بوده.

2: چیزای دیگه‌ای هم می‌شد گفت.

1: می‌شد وقتی اون‌جات می‌سوخت، بگی یه مرد ترتیبم رو داده.

2: چیزای دیگه‌ای هم می‌شد گفت.

1: می‌شد وقتی شب یه غریبه رو توی خونه می‌دیدی، بگی یه مرد پیش مامانم بوده.

2: خیلی چیزا می‌شه گفت.

1: می‌شد وقتی می‌میری مطمئن باشی که یه مرد می‌ذاردت توی خاک.

2: الان دیگه نمی‌شه این حرف رو زد.

1: آخرین مردَم مُرد و دیگه کسی ما رو نمی‌ذاره توی خاک.

2: اگه یه مرد باشه خیلی چیزا می‌شه گفت. دیگه دنیا این‌طوری نیست...

1: دیکه حوصله‌مون سر نمی‌ره.

2:...

1: همیشه ممکنه یه چیزی بشه.

2:...

1: خیلی چیزا هست که واسه‌ش آدم بترسه. الان دیگه آدم نمی‌ترسه.

2: وقتی هم کسی نترسه دیگه مرد نمی‌شه.

1:...

2: واسه همینه که دیگه مردی پیدا نمی‌شه.

1:  آخریش هم مرد.

2:...

1: حالا چه کارش کنیم.

2: تو مطمئنی؟

1: نمی‌دونم.

2: تو مطمئنی که بابامه؟

1: ولی یه مرده. اگه یه مرد باشه اونم باباته.

2: خیلی دلم می‌خواس بابام رو می‌دیدم.

1: خیلی دلم می‌خواست بابات رو می‌دیدم. خیلی حرفش رو زدی.

2: خیلی ازش حرف زدم ولی بابام رو هیچ‌وقت ندیدم.

1: ولی آدمای زیادی دیدی.

2: این‌قدر دیدم که حساب‌شون از دستم در رفته.

1: همه‌ش هم توی اون خونه.

2: ولی هیچ‌کدوم مرد نبودن.

1: حالا چه کار کنیم.

2: دیگه مردی نمونده.

1: کاش یه مردی بود.

2: اگه مردی بود الان می‌دونس باید چه کار کنه.

1: مردا همیشه می‌دونن چه کار کنن.

2: اونا حرف نمی‌زنن. همیشه می‌دونن چه کار باید کنن.

1: الان هیچ‌کی نمی‌دونه چه کار باید کنیم.

2: مردا تموم شده‌ن.

1: اونا زود تموم شده‌ن.

2:...

1: کاش یه چند سال دیگه می‌موندن.

2:...

1: اون وقت می‌رفتیم ازشون می‌پرسیدیم چه کار کنیم.

2: تو یادته بابام چه‌جوری بود؟

1: یادم نیست. ولی این‌یکی باباته.

2: از کجا می‌گی؟

1: تو خونه‌مون بعضی‌وقتا ازش حرف می‌زنن.

2: خیلی دلم می‌خواس مامانِ منم ازش حرف می‌زد.

1: زنا از مردا متنفرن.

2: اونا کسی رو که مرد باشه نمی‌خوان.

1: مامان منم از مردا متنفره. ولی از بعضی‌شون خوشش‌ می‌آد.

2: دیگه مردی هم پیدا نمی‌شه که زنی از اون خوشش بیاد.

1: کاش می‌دونستیم چه کار کنیم.

2: من می‌گم خیلی خوب بود یه مردی رو می‌شناختیم اون‌وقت می‌رفتیم ازش می‌پرسیدیم چه کار کنیم.

1: دیگه مردی نمونده.

2: من می‌گم...

1: چی می‌گی...

2: من می‌گم شاید مامانامون سراغی از مردا داشته باشن.

1: اونا خیلی پیر شده‌ن. اگه هم کسی رو می‌شناختن حالا دیگه یادشون رفته.

2: من می‌گم...

1: بگو

2: من می‌گم بریم یه جای دیگه بشینیم.

1:‌ این بهترین کاریه که می‌تونیم بکنیم.

 

همان جا می‌نشینند. از سر جای‌شان تکان نمی‌خورند. دو روزنامه‌اش را جمع می‌کند می‌گذارد روی پاهاش. یک چرخیده طوری که پشتش به تماشاچی‌هاست. هنوز صدای چیپس خوردنش شنیده می‌شود.

 

2: تو هنوزم مطمئنی؟

1:...

2: این روزها نمی‌شه به چشماتم اعتماد کنی.

 

یک هنوز دارد چیپس می‌خورد. صدای چیپس خوردنش بیشتر به گوش می‌رسد.

 

2: به هیچی نمی‌شه اعتماد کرد.

1:‌ حالا که فکرش رو می‌کنم...

2: فکر چی رو می‌کنی؟

1: حالا که فکرش رو می‌کنم می‌بینم معقول نمی‌آد.

2: چی معقول نمی‌آد؟

1: معقول نمی‌آد که یه آدم وسط روز بیاد این‌جا بیفته و بمیره.

2: ولی الان وسط روز نیست.

1: آره خیلی از وسط روز گذشته. الان می‌شه گفت عصره.

2: عصرم نمی‌شه گفت. می‌شه گفت بعدازظهره.

1: دقیقن می‌شه گفت بعدازظهره. یه بعدازظهر سگی.

2: همه بعدازظهرا سگی‌ان.

1: ولی حتا اگه یه بعدازظهرِ سگی هم باشه، معقول نمی‌آد که یه آدم بیاد و این‌جا بمیره.

2: یه مرد هیچ‌وقت نمی‌آد این‌جا بمیره.

1: منم این‌طور فکر می‌کنم.

2:...

1: اصلن معقول نمی‌آد.

2:...

1: چیپس می‌خوری؟

2:...

1: تو روزنامه چی نوشته؟

2: نوشته که یه مردی رو توی یه پارک پیدا کردن. مرده بوده. نوشته که کسی نمی‌دونه چرا مرده.

1: چیپس نمی‌خوری؟

2:....

1: حتا اگه روزنامه هم نوشته باشه باز هم معقول نیست.

2: روزنامه‌های چیزهای معقول نمی‌نویسن.

1: روزنامه‌ها هیچ چیز معقولی نمی‌نویسن.

2: من می‌گم بریم.

1: آره. بریم.

2: داره عصر می‌شه.

1: می‌شه گفت عصره.

2: خیلی وقته عصر شده.

1: دقیقن همون وقتی‌یه که می‌گن عصره.

2: دیگه باید بریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:39  توسط آرش  |