داشتم کتاب ویکنت دو نیم شده را میخواندم. فکر کردم این دیگر چیست که کالوینو نوشته. یک ایدهی کاملن معمولی و البته تکراری. بعدش هم با خودم گفتم گیرم که چند توصیف خوب داشته باشد و یا چیزهایی داشته باشد تا لحظهای دهانمان باز شود و تعجب کنیم، اما چه فایده. آخرش همان یک کتاب معمولی است که چون اسم کالوینو روی جلد نوشته شده، شاید کلی هم بهبه و چهچه در خانهی کالوینو بریزد. بعدش کمدیهای کیهانیاش را خواندم. (میلاد زکریا ترجمه کرده و همینجا هم بگویم که از این مترجم اصلن دل خوشی ندارم با آن ترجمهای که از فرانی و زویی کرده بود و فقط بهخاطر گل روی سالینجر خریدیم و خواندیم و اصلن هم لذت نبردیم تا اینکه امید نیکفرجام ترجمهی دیگری از این کتاب بیرون داد و این دفعه هم رفتیم و خریدیم و دو باری که خواندیمش چه به دل نشست البته.) خب همان اوایل کتاب وقتی این برخوردش را با موضوعهای علمی دیدم، اول با خودم گفتم پس چرا هیچ کسی این آیزاک آسیموف و یا آرتور سی.کلارک (راستش زمانی گلشیری یکی از شمارههای کارنامه را اختصاص داده بود به آثار علمیتخیلی و گفته بود که در ایران این گونه نوشتن و این نوع داستانها بهشدت نادیده گرفته شده است و انگار یکی از پدر یا مادرهای ـچه میدانم کدام؟ـ داستان پستمدرن هم البته همین داستانهای علمیتخیلی است.) را نویسنده بهشمار نمیآورد با آن کتابهای زیبا و تخیل افسارگسیختهشان که پشت تخیلشان هم قوانینی سفت و سخت وجود دارد که با همهی عظمت نوشتههاشان و بزرگی جهانی که وصف میکنند و بیکرانگی زمانی که در مینوردند یک بار هم از آن قوانینِ خودنوشته، پا آن طرفتر نمیگذارند. به یاد بیاورید آن سه قانون معرکهای که آسیموف برای روباتها نوشته بود. (بحث سر این نیست که وجود آن قوانین خوب است یا لازم است یا فلان و بهمان، بلکه این است که آن همه تخیل هم چارچوب دارد. راستش خودم یک دورهای از زندگیام با شیفتگی تمام تمام آثار آسیموف و سی.کلارک را خوانده بودهام.) بعد که داستانهای کوتاه کالوینو را خواندم بهنظرم یک شوخی بود با مفاهیم فیزیک. یعنی هر آنچه که کالوینو خوانده بود یا شنیده بود، رفته بود با همهی آنها شوخی کرده بود و شوخیهایش را به ما ارائه داده بود. بهنظر میرسید که اشیا و مفاهیم و نظریهها جان دارند و خالهسکینه و عموحسن و آقانقی نام دارند. انگار این مفاهیم با تمام احتمالات و قابلیتها و واکنشها همان انسانهای روی زمیناند و با تمام چیزها و اشیاء و مفاهیمی که بعدها روی زمین، با آن روبهرو میشوند، از پیش آشنا هستند. (اصلن معلوم است من چی نوشتم؟ کمدیهای کیهانی برداشتهای طنزآمیز کالوینو است از دنیای فیزیک و جهان از ابتدای بیگبنگ است حالا که بشر روی زمین زندگی میکند.که اینها را به شکل داستانهای کوتاه ارائه داده است.) راستش با وجودیکه از کمدیهای کیهانی خیلی خوشم آمد و هوشمندی طنزآمیز کالوینو مبهوتم کرد اما اصلن نظرم در مورد ویکنت دو نیم شده عوض نشد. در جایگاه همان کتاب معمولی باقی ماند.
(راستش اینجا بگویم که از سلیقهی آقای کالوینو برای انتخاب اسم شخصیتهای کتابش اصلن خوشم نیامد. بسیار زمخت و بدشکل هستند این اسامی شخصیتهایش.)
اما چیزی که میخواستم به آن اشاره کنم مخاطبهای این مجموعهداستان بود. داشتم با خودم فکر میکردم چه جور مخاطبی از این داستانها بیشتر خوشش میآید. احتمالن مخاطبی که با فیزیک آشنا باشد، از داستان خواندن لذت ببرد، از شوخی در داستان خوشش بیاید. بتواند همهچیز را به شوخی بگیرد و... اما نمیدانم کسی که از فیزیک هیچی نمیداند (فرض کنیم کسی باشد که اصلن نداند بیکبنگ چیست و نداند نظریهی داروین چیست و نداند زندگی چگونه بهوجود آمده و جاذبه چیست و کهکشانها و سیاهچالهها و اینها چیستند و نداند که کهکشانها دارند از همدیگر همینطور فاصله میگیرند و ظاهرن قرار است و اینطور میگویند که بعد از یک حدی دوباره تمام جهان شروع میکند به منقبض شدن تا دوباره در همان نقطهی اولیه جمع شود و ... و فرض کنیم که این مخاطب هم کسی است که زیاد داستان میخواند. ـراستش میخواستم بنویسم یک داستانخوان حرفهای. اما از این ترکیب داستانخوان حرفهای خوشم نیامدـ) آیا از این داستانها خوشش خواهد آمد و با شوخیهای داستانها و افسانههای که کالوینو ساخته است در مورد ابتدا و انتهای جهان، ارتباط برقرار میکند یا نه؟ گرچه فکر میکنم کسی که در حد دبیرستان هم از فیزیک چیزی بداند از این افسانهها خوشش خواهد آمد.
کار کالوینو چیز دیگری هم به ذهنم انداخت. انسانهای اولیه و بعدتریها هر وقت پدیدهای را درک نمیکردند و نمیدانستند که ماجرا از چه قرار است، میآمدند از خود قصه و افسانههایی میساختند تا دستکم آن پدیده را برای خود قابلفهم کنند و این داستانها تکثیر شد و افسانهها و اسطورهها را به دنیا آورد. فکر میکنم در این مجموعهداستان کالوینو بر صندلی یکی از این انسانهای اولیه نشسته است و خواسته است که با آن دیدگاه (دیدگاه آن انسانهای نخستین) با این پدیدههای نوین فیزیکی ارتباط برقرار کند و قصهها و افسانههای خود را بنویسد همانگونه که اجداد ما گفتند و ساختند و تکرار کردند تا به ما رسید. آیا جهان مدرن ما به افسانههای اینزمانی نیاز ندارد؟
بههرحال خواستم بگویم که کمدیهای کیهانی کالوینو بسی خواندنی است.


